دلنوشته ها و داستان های کوتاه اعضای کانون هرمزگان(۲)
اعضای کانون،کانون یاران و مربیان کانون استان هرمزگان به مناسبت شهادت دانش آموزان مدرسه شجره طیبه میناب و جنگ رمضان، دلنوشته ها و داستان های خود را تحریر نمودند.
دخترم خوابیدی
خواب باران دیدی
پسرم صبح که شد
به جهان خندیدی
کیف تو پر بود از
دفتر مشق و کتاب
توی فکرت داشتی
بازی و حرف حساب
دست در دست بهار
می نوشتی نوروز
تا شوی همبازی
با درختان هر روز
بی خبر،نور شکست
آسمان تیره و تار
موشکی بر سرتان
آمد و شد آوار
دلم از غصه شکست
آسمان غمگین شد
زیر موشک باران
مدرسه خونین شد
قلب ها می سوزد
واژه ها جانسوز است
در غم مینابم
داغم عالم سوز است
خدیجه حاجی زاده
مربی ادبی فرهنگی مجتمع آفرینش بندرعباس

کلاغ پر
گنجشکها
از روی دیوار مدرسه افتاده بودند
بازی را عوض کنید
گنجشک که پر ندارد
و دختران کوچک پر!
فاطمه زاهدانی
گروه سنی ارشدعضو انجمن شعر نوجوان هرمزگان

شروند امشب را مادرم میخواند:
"دفتر املا و مداد قرمز یادت نرود"
"دکمه های روپوشت را جابهجا بسته ای جان مادر!
"کیفم را برمی دارم
و برای مادرم دست تکان می دهم:
خداحافظ مادر!
من املای امروز را با خون سرخم
روی لباس سفیدم نوشتم:
"در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما؟
پاینده باد خاک ایران ما"
محمد پارسا بان برتینا
گروه سنی ارشدعضو انجمن شعر نوجوان هرمزگان

کجا برده است این طوفان
گلبرگ های سرخ تو را!
کتاب فارسی ات را دیدم !
کنار آستینی که دستی نداشت!
می درخشید لای خاک و خون و سنگ
"چو ایران نباشد تن من مباد"
معصومه پودات
گروه سنی ارشدعضو انجمن شعر نوجوان هرمزگان
